شطحيات عموقاسم




2
بچه‌ها! سلام. سلامی چو بوی خوش از اين حرفا... راستی من همين الان از بابل و بابلسر برگشتم. همين همين الان. جدیجدی خيلی حال داد.بچه‌های اردو خيلی مرام گذاشتن. خيلی جنب و جوش کردن. فکر می‌کنم که يکی ديگه هم توی اين سفر به جرگه‌ی عشاق پيوست. تازه، يک عاشق کارکشته‌ی زخم‌خورده‌ی مارگزيده‌ی ... هم به احتمال قوی ... آره از اين حرفا. جونم براتون بگه که هيشکی حتی بو هم نبرد. اما عاموت با تمام وجود اين رو حس کرد، حتي وقت خداحافظی بايد بودی و می‌ديديشون. آی همديگه رو چه نگاهی می‌کردن، آدم جيگرش کباب می‌شد. ولي آغاهه (آغا باحاله) اينباربايد حواسش جمع باشه که اينبار حواسش جمع باشه. ادامه‌ی قصه برای احتمالا فردا ... بُری باحاله پنجشنبه9/8/1381



2
emrooz babolsar hastam. sobh eftetahieye konferans to babol bood. ba'd man o bacheha ba khahare hami va khanom ghaffari dodar kardim va omadim babolsar o...
rasti,Windows _i ke daram bahash kar mikonam arabieh va ba arze sharmandegi hamintori type mikonam.
emrooz man babolsar hastam va choon alan vaghte bachehaye arshad rogereftam bayad zood beram...pastabaad...
jatoon khali !!! kheiiiiiiiiiiiiiiiilikhosh migzare...
seshanbe 7/8/1381 babolsar



2
امروز پايان‌نامه‌م رو به دکتر تحويل دادم و نمرم رو ازش گرفتم. 19 بهم داد. ا...ی بد نيست. به هر حال من بايد اين ترم تموم می‌کردم. بعضی از بچه‌ها يه جورايی به قضيه نگاه می‌کنن، ولی برام مهم نيست. من بايد ترم 8 رو توی خونه باشم و عرفان رو برای کنکور برسونم، حالا بچه‌ها می‌خوان هرچی بگن. بگن که من می‌خواستم کلاس بذارم براشون که 7 ترمه توی فنی توم کردم يا ... امروز الی رو هم ديدم. يه نسخه از پايان‌نامه‌م رو که قبلنا قول داده بودم که بهش بدم رو بهش دادم. خوشحال شد، ولی وانمود کرد که ... ازش خواستم که فونت «باسم» رو که من توی پرزنيشن پايان‌نامه‌م ازش استفاده کردم رو بهم بده، هر چند گفت مياره، ولی چشمم آب نمی‌خوره که بياره، دختره پاک زده به سرش. اصلاً معلوم نيست که چشه. دلم براش می‌سوزه. هی يه جوری می‌خواد با مسائل برخورد کنه که ... ديگه زياد برام مهم نيست، من الی خودم رو برای هميشه واسه خودم نگه می‌دارم ... امروز بچه‌های 79ی گفتن که سومين کنفرانس مکانيک توی بابل برگزار ميشه، منم هوايي شدم که برم. با وجود اينکه اين ترم رو بايد بشينم برای کنکور بخونم ولی بدم نمياد که يه سری به بچه‌های بابلسر بزنم. آخه خوابگاه کنفرانس توی بابلسره.2-3 ساعت ديگه حرکته و من هم که سه هفته قبل رو شيراز، دو هفته قبل رو کنگره شعر جوان تهران(دورادور)، و هفته قبل رو کنگره شعر دانشجويان کشور که توی الزهرا برگزار می‌شد، بودم، باز هم می‌خوام که برم بابلسر به ياد روزای خوبی که با الی توی بابلسر داشتيم ... الهی به اميد تو



2
امروز اولين روزيه که دارم دست به کار ميشم که اين وبلاگ رو بسازم. اگه راستشو بخواين الان نزديکيهای 12 شبه که من از توی سايت دانشکده دارم اين نقشه ی پليد و دلنشين رو به اجرا در ميارم. هنوز مطمئن نيست که کار کنه ولی پناه بر خدا. ان شاالله که همه چی درست ميشه.می دونم که هيچکی برای ديدن اين وبلاگ نمياد، به خاطر همين ميخوام که هرچي دلم خواست توش بنويسم شايد يه روزی الی برای ديدنش اومد، الی ای که ديگه اون الی هميشگی نيست و...

H   O   M   E

پنجره عمو